تبليغاتX
دایره سرخ
سینما

COLLECTOR                                                    

کلکسیونر (1965)

کارگردان : ویلیام وایلر

بازیگران : ترنس استمپ ، سامانتا اگار

داستان فیلم درباره پسر جوانی است به نام "فردی کلگ"(استمپ)که کارمند بانک است. فردی کلکسیون بزرگی از انواع پروانه ها را دارد، در مسابقه ای کلکسیون پروانه های او اول می شود و مبلغ ۷۱ هزار دلار را برنده می شود.

او با همین پول خانه ای بزرگ  در خارج از شهر می خرد.

فردی به شدت منزوی است و با هیچ کس ارتباطی ندارد، تنها تفریحش جمع کردن پروانه است، از طرفی به دختری به نام "میراندا گری"(اگار) که دانشجوی هنر است علاقه زیادی دارد و تصور می کند که اگر میراندا او را به درستی بشناسد رابطه آن دو برقرار خواهد شد. به همین دلیل یک روز "فردی"، "میراندا" را با ماشینش تعقیب می کند و سرانجام او را می رباید و در زیر زمین خانه ای که خریده است زندانی می کند.

بعد از اینکه "میراندا" را به آن خانه می برد با او قرار می گذارد که مدت چهار هفته در زیرزمین بماند که شاید در این چهار هفته به "فردی" علاقه مند شود.

پس از اینکه موعد مقرر سر می رسد "فردی" به "میراندا" پیشنهاد ازدواج می دهد، اما "میراندا" برخورد مناسبی  نشان نمی دهد و همین موضوع "فردی" را آزار می دهد.

اما "میراندا" برای اینکه به آزادی برسد حاضر می شود خودش را در اختیار "فردی" قرار دهد، و همین مسئله باعث عصبانیت بیشتر "فردی" می شود.

بنابراین بازهم او را به زیرزمین برمی گرداند. در طی همین مدت است که "میراندا" در زیرزمین خانه مریض می شود و "فردی" هم به شهر می رود تا دکتری را بیاورد اما زمانی که به خانه بازمی گردد با جسد "میراندا" روبرو می شود.

 

 

 

ویلیام وایلر این کارگردان بزرگ و کهنه کار فیلمی عالی را ساخته است در رابطه با جوانی مملو از عقده های سرکوب شده، نکته قابل توجه فیلم این است که هرچه فیلم جلو می رود، تماشاگر احساس می کند که "فردی" بی گناه تر و معصوم تر از "میراندا" بوده.

ترنس استمپ هم مثل همیشه نقشش را فوق العاده بازی کرده است.  

 

به اعتقاد من "کلکسیونر" از بهترین های ویلیام وایلر و حتی از بهترین های تاریخ سینماست.

 

 

 

نوشته شده توسط کامبیز در ساعت 19:49 | لینک  | 

                 RED CIRCLE 

دایره سرخ (1970)

بازیگران : آلن دلون - ایو مونتان - جیان ماریا ولونته - آندره بورویل

نویسنده و کارگردان : ژان پیر ملویل

"Corey" (آلن دلون) که هدف یک توطئه قرار گرفته بود پس از ۵ سال از زندان آزاد می شود، او پیش از اینکه شهر را ترک کند به سراغ سر دسته گروه می رود و طلبش را از او می گیرد و یکی از افراد او را نیز می کشد.

در راه بطور تصادفی با "Vogel" جیان ماریا ولونته که یک خلافکار است و از دست کمیسر "Mattei"(آندره بورویل) فرار کرده آشنا می شود.

Corey که نقشه سرقت از یک جواهر فروشی را دارد به دنبال کسی می گردد تا بتواند آن را عملی کند، به همین ترتیب نقشه اش را با "Vogel" در میان می گذارد و او نیز می پذیرد.

این دو به کمک "Jansen" (ایو مونتان) که در قدیم پلیس بوده موفق به سرقت از جواهرفروشی می شوند و چهار میلیون دلار جواهر را می دزدند.

بعد از دزدیدن جواهرات "Corey"متوجه می شود که طرف معامله حاضر به خریدن جواهرات نیست و در نتیجه موفق به فروختن جنس نمی شود.

بازرس"Mattei" آندره بورویل در نقش یک مال خر با "Corey" قرار می گذارد تا جواهرات را از او بخرد. Corey هم به همراه Jansen با پای خودشان وارد خانه پلیس می شوند، از طرفی دیگر "Vogel"هم وارد آن خانه می شود، او که بازرس Mattei را می شناسد بعد از دیدنش فرار می کند، Corey و Jansen هم به دنبال او پا به فرار می گذارند، اما هیچ کدام موفق به فرار نمی شوند و هر ۳ کشته می شوند.

 

دایره سرخ بعد از سامورایی دومین همکاری مشترک آلن دلون با نابغه سینمای فرانسه ژان پیر ملویل بود.

ملویل در این نوع سینما ثابت کرده است که یک کارگردان صاحب سبک است، او در دهه ۶۰ با خلق کردن آثار فوق العاده ای همچون "سامورایی" ،"کلاه" ،"نفس دوباره" و...ژانر پلیسی بسیار جذابی را آفرید.

ملویل دریافته بود که در این ژانر قهرمان منفی فیلم باید فوق العاده جذاب باشد، به همین دلیل به سراغ بازیگران خوش سیما می رفت و از آنها چنان شخصیتی می آفرید که به اسطوره بدل می شدند.

دایره سرخ هم به مانند سایر فیلم های ملویل یک اثر فوق العاده است.

 

نوشته شده توسط کامبیز در ساعت 0:59 | لینک  | 

     MARLON BRANDO

مارلون براندو اسطوره بزرگ بازیگری در ۳ آوریل ۱۹۲۴ در نبراسکا، آمریکا به دنیا آمد.

او از همان سالهای ابتدایی بازیگریش ثابت کرد که خلاقیت در بازیگریش تصادفی نبوده زیرا در هر فیلم سبک منحصر به فرد نقش آفرینی خود را بیش از پیش به معرض نمایش رساند و از همان دوران خیلی زود در ذهن علاقه مندان به سینما جای گرفت.

مارلون براندو ستاره بی چون و چرای بازیگری برای اولین بار به خاطر بازی در فیلم "اتوبوسی به نام هوس" کاندیدای اسکار شد. او در نقش "استنلی کوالسکی" با ایجاد رنج و عذاب برای خواهرزنش شخصیتی

پرخاشگر و ستیزه جو را فوق العاده ایفا کرد اما در آن سال اسکار به همفری بوگارت رسید.

سال بعد او به خاطر بازی در فیلم "زنده باد زاپاتا" مجددا کاندید اسکار شد. او در این فیلم با نقش "امیلیانو زاپاتا"

رهبر شورشی مکزیک تصویر خیره  کننده ای را خلق کرد اما این بارهم از بخت بد او اسکار به "گری کوپر" رسید.

بالا خره به خاطر بازی در فیلم "دربارانداز" اسکار به براندو تعلق گرفت اما او به خاطر اعتراض به سیستم حاکم بر هالیوود از گرفتن آن سرباز زد.

در طی سالهای بعد به رغم بازی های فوق العاده اش در فیلم هایی مثل "تعقیب، سربازان یک چشم، کنتسی ازهنگ کنگ و ... باز هم اعضای آکادمی نادیده اش گرفتند، تا اینکه به خاطر بازی در فیلم "پدرخوانده" اسکار به او تعلق گرفت، اما این بار هم او در مراسم حاضر نشد و به جای خود یک دختر سرخپوست را با متن سخنرانی طولانی در دفاع از سرخپوستان به روی صحنه فرستاد.

"پدرخوانده" به گفته مارلون براندو اولین فیلم نامه ای بود که خواند و به آن علاقه مند شد. اما "فرانسیس فورد

کاپولا" چندان موافق حضور او در این فیلم نبود و می گفت چهره براندو با آنچه او از"دن کورلئونه" در ذهن دارد مطابقت ندارد.

اما براندو با تغییر چهره اش (همان طور که در فیلم مشخص است) عکسی را از خودش به عنوان یک بازیگر ناشناس برای کاپولا فرستاد و کاپولا بعد از دیدن عکس مصمم شد که از براندو دعوت کند.

بازی دیگر او در اوایل دهه هفتاد فیلمی بود به کارگردانی "برناردو برتولوچی" به نام "آخرین تانگو در پاریس". آخرین تانگو در پاریس فیلمی است که براندو در آن عالی از عهده نقشش برآمد.

مارلون براندو همواره دستمزد بالایی می گرفت به عنوان مثال در فیلم "دربارانداز" چهار برابر "الیا کازان"

کارگردان فیلم دستمزد گرفت. در فیلم اینک آخر الزمان قبل از هر چیز گفته بود یک میلیون دلار پیش پرداخت می خواهد که کاپولا قید کار با او را زد و اعلام کرد که از "رابرت ردفورد" یا "جک نیکلسون" استفاده خواهد کرد اما براندو پشیمان شد

و با شرایط آنها تن به کار داد.

به خاطر بازی در نقش کشیش فیلم "جن گیر" یک میلیون دلار دریافت کرد اما بعدا از بازی در"جن گیر" سرباز زد و هرگز هم آن یک میلیون دلار را پس نداد.

مارلون براندو بازیگر بسیار بزرگی بود. او همیشه برای نقش هایش ارزش خاصی قائل بود و آنها را تمرین می کرد و حتی با بداهه پردازی در حین فیلمبرداری کارگردانها را حیرت زده می کرد. او شاگرد" استلا آدلر" و " لی استراسبرگ" بود و سیستم "متد اکتینگ" را با بازی های خیره کننده اش پایه گذاری کرد که نمونه بارز آن فیلم "اتوبوسی به نام هوس" است. بزرگان سینما او را پدرخوانده بازیگری دانسته و میدانند.

مارلون براندو در یک فیلم هم در مقام کارگردان ظاهر شد. او با ساختن فیلم "سربازان یک چشم" استعداد فراوان خود را پشت دوربین نشان داد و مورد تحسین قرار گرفت تا جایی که "کوئنتین تارانتینو" او را به خاطر ساخت همین یک فیلم جزو پنج وسترن ساز محبوبش قرار داده است.

براندو در سالهای پایانی عمرش در باتلاقی از بدهکاری دست و پا می زد. او با ۲۰ میلیون دلار بدهی

در تنگدستی کامل به سر می برد. ابر قدرت سینما تا زمانی بالاترین دستمزدها را می گرفت اما سالهای آخر

به لطف کمک های تامین اجتماعی امرار معاش می کرد. دلیل این ورشکستگی ها، منازعات حقوقی او در دادگاه پسرش (که متهم به قتل شده بود) بود که باعث شد او میلیون ها دلار خرج این پرونده کند اما این دادگاه

هیچ گاه تمام نشد. مارلون براندو حاضر نشد در این دادگاه قسم بخورد زیرا همیشه ادعا می کرد به هیچ دینی

اعتقاد ندارد.

وزن مارلون براندو در سالهای آخر عمرش به خاطر ناپرهیزی های فراوانش به 135 کیلوگرم رسیده بود.

سرانجام مارلون براندو این ستاره جاودان دنیای سینما و بازیگری به خاطر مشکلات ریوی در ۱ جولای ۲۰۰۴ در سن ۸۰ سالگی درگذشت.

بعد از مرگ براندو سرخپوستان که مارلون را خیلی دوست داشتند برای او عزاداری باشکوهی را برگزار

کردند تا دین خود را به او ادا کرده باشند.

 

 

فیلم شناسی:

مردان  ۱۹۵۰                               انعکاس در چشم طلایی  ۱۹۶۷      

اتوبوسی بنام هوس  ۱۹۵۱           کندی  ۱۹۶۸

زنده باد زاپاتا  ۱۹۵۲                      شب روز بعد  ۱۹۶۸

جولیوس سزار  ۱۹۵۳                   کوئومادا  ۱۹۶۹

وحشی  ۱۹۵۳                            شبروها  ۱۹۷۲

دربارانداز  ۱۹۵۴                            پدرخوانده  ۱۹۷۲

دزیره  ۱۹۵۴                               آخرین تانگو در پاریس  ۱۹۷۲

مردان و عروسکها  ۱۹۵۵              آب بندهای میسوری  ۱۹۷۶

قهوه خانه ماه اوت  ۱۹۵۶               سوپرمن  ۱۹۷۸

سایونارا  ۱۹۵۷                            اینک آخرالزمان  ۱۹۷۹

شیرهای جوان  ۱۹۵۸                   فرمول  ۱۹۸۰

نسل فراری  ۱۹۵۹                       فصل خشک سفید  ۱۹۸۹

سربازان یک چشم  ۱۹۶۱              تازه کار  ۱۹۹۰

شورش در کشتی بونتی  ۱۹۶۲      کریستف کلمب  ۱۹۹۲

آمریکایی زشت  ۱۹۶۳                   دن ژوان دمارکو  ۱۹۹۵

داستان وقت خواب  ۱۹۶۴              جزیره دکتر مورو  ۱۹۹۶

موریتوری  ۱۹۶۵                            شجاع  ۱۹۹۷

تعقیب  ۱۹۶۶                              پول مجانی  ۱۹۹۸

آپولازا  ۱۹۶۶                                امتیاز  ۲۰۰۱                  

کنتسی از هنگ کنگ  ۱۹۶۷                                                                       

 

 

                                                   MARLON BRANDO 1924 - 2004

                                                                                  

نوشته شده توسط کامبیز در ساعت 23:18 | لینک  | 

          Ingrid Bergman

               اینگرید برگمن

برگمن در اکثر فیلم هایش عموما نقش زنی را داشت که در قمارعشق بازنده می شد. کسی که باید به بهانه ای خود را کنار می کشید و یا مردش او را تنها می گذاشت و می رفت.

برگمن با همان نگاه نیم قرن در سینما دوام آورد از دهه ۳۰ تا اوایل دهه ۸۰ . او با بهترین فیلم سازان دوران خود کار کرد.

از هیچکاک انگلیسی تا رنوار فرانسوی از کیوکر امریکایی تا روسیلینی ایتالیایی و ...

امروز که به فیلم های برگمن فکر می کنیم زنی را به یاد می آوریم که صبر و تحمل عجیبی داشت. کسی که باید با معصومیتش بار گناهان همه آدمهای اطرافش را به

دوش می کشید. کسی که فقط نگاه می کرد.

 

اینگرید برگمن در ۲۹ آگوست ۱۹۱۵ در استکهلم سوئد به دنیا آمد. در همان کورکی مادر و پدرش را از دست داد و نزدیکانش او را بزرگ کردند.

پس از اتمام تحصیلات وارد "رویال دراماتیک تئاتر" شد و در مدت کمتر از یک سال توانست نقش زن های اصلی در فیلم های سوئدی را بازی کند. در سال ۱۹۳۷با فردی به نام "پیترلیندرزستروم" زدواج کرد و ۷سال بعد از هم جدا شدند.

پس از بازی در "انیترنرو" برگمن توسط دیوید سلزنیک در سال ۱۹۳۹ به هالیوود دعوت شد تا در بازسازی آمریکایی از همین فیلم ایفاگر نقش مقابل لزلی هاوارد شود و سال بعد فعالیت در برادوی را شروع کرد.

اینگرید برگمن در سال ۱۹۴۲ به همراه "همفری بوگارت" در "کازابلانکا" بازی کرد. او در این فیلم به زیبایی نقش خود را ایفا کرد. در سال ۱۹۴۳ همراه "گری کوپر" در فیلم "زنگها برای که به صدا در می آیند" بازی کرد ونامزد جایزه اسکار شد.

وی در سال ۱۹۴۹ بعد از جدایی از اولین همسرش با "روبرتو روسیلینی" کار گردان مشهور ایتالیایی ازدواج کرد. و ثمره آن دو پسر و یک دختر بود. اما پس از آن روسیلینی نتوانست موفقیتهای گذشته اش را تکرار کند و حتی فیلم مشهور او یعنی "استرومبولی"در سال۱۹۵۰ که اینگرید در آن بازی می کرد با انتقاد گروهای مذهبی و انجمن های زنان روبرو شد و همین باعث شد که تا چندین سال پخش فیلم هایش ممنوع شود. بعد از همین فیلم اینگرید برگمن به فراموشی سپرده شد اما ناگهان با فیلم النا و مردان و پاریس کارهای عجیبی می کند به کارگردانی "ژان رنوار" در سال ۱۹۵۶دوباره شهرت خود را بدست آورد.

برگمن پیش از این هم به خاطر "چراغ گاز" در سال ۱۹۴۴ برنده اسکار بهترین بازیگر زن نیز شد و

بار دیگر نیز برای بازی در "قتل در قطار سریع السیر شرق" در سال ۱۹۷۴ به کارگردانی "سیدنی لومت" اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل را از آن خود کرد.

او پس از جدایی از روسیلینی برای سومین بار با تهیه کننده سوئدی تئاتر "لارنس اشمیدت" ازدواج کرد.

شاید مهمترین دستاورد او را در طول دوران بازیگری اش را بتوان کار با دو تن از بزرگترین فیلمسازان

تاریخ سینما دانست: ۳فیلم با آلفرد هیچکاک و ۵ فیلم با روسیلینی.

اینگرید برگمن در ۳۰ آگوست ۱۹۸۲در لندن درگذشت.

 

 

فیلم شناسی:

                                                                    

اقیانوس شکنان  1935               ژاندارک  1948   

موج  1935                               در برج جدی  1949    

خانواده سوئدی نیهلم  1935       استرومبولی  1950

شب والپور رزیس  1935             بزرگترین عشق  1952

دو طرف آفتاب  1936                 غریبه ها  1954 

اینتر متسو  1936                     ترس  1954  

کنت پل مانک  1937                  ژان در پای چوبه دار  1954  

دلار  1938                               النا و مردان  1956  

چهره یک زن  1938                    آناستازیا  1956

چهار یار  1938                         پاریس کارهای عجیبی می کند  1957

فقط یک شب  1940                  بی احتیاط  1958  

قصه یک عشق  1940                میهمانخانه ششمین خوشبختی  1958

شبی در ماه ژوئن  1940            دوباره خداحافظ  1961  

آدم چهار پسر داشت  1941        آیا برامس را دوست دارید  1961

خشم در بهشت  1941              دیدار  1964

دکتر جکیل و مسترهاید  1941     رولز رویس زرد  1964

کازابلانکا  1942                         گل کاکتوس  1969

زنگها برای که به صدا درمی آیند  1943  گردش در باران بهاری  1970  

چراغ گاز  1944                      پرنده های مغشوش خانم بزیل  1973

طلسم شده  1945                 قتل در قطار سریع السیر شرق  1974

ساراترگاترانک (در ایران: آشوب طلب)  1945  مسئله زمان  1976

زنگهای سن مری  1945                            سونات پاییزی  1978

بدنام  1946                                             زنی به نام گلدا  1982

طاق نصرت پاریس  1948

 

 

                                                        1982- 1915 Ingrid Bergman 

 

نوشته شده توسط کامبیز در ساعت 15:44 | لینک  |